دور زدن قرنطینهها به سبک امی

خرید بک لینک

پناهگاه زیرزمینی و تونل مخفی؛

همانطور که بعدازظهر آفتابی را با چشمهایی خوابآلود جلوی مبل روبه پنجرهام نشستهام یا بهتر بگویم لم دادهام ، به رویای پناهگاه زیرزمینیای فکر میکردم که در مخفیاش لابد زیر فرش اتاقم بود؛آن را بالا میدادم و به یک اتاق تاریک و مجهزی میرفتم که یک تلویزیون بزرگ دیواری داشت با یک تخت دو نفره و یک کتابخانهی سرتاسری.نمیتوانم برایش پنجرهی قدی تعبیه کنم.پس بهتر است گلدانهای زیاد و بزرگی را برایش تدارک ببینم.امنترین جای خانه میشد.حتا سکوتش ساکتتر از همهجا میبود.اینجا برای وقتهایی مناسب است که از زندگی با آدمها خیلی خسته میشوم و به چیزی فراتر از تنهایی نیاز دارم.

از پناهگاه مخفیام یک در فلزی به سمت یک تونل تاریک باز میشد.با یک چراغ قوهی بزرگ تا ته تونل را میروم.ده دقیقه باید راه برومتا به مقصد موردنظرم برسم.توی دستم احتمالا یک زیرانداز و یک فلاسک کوچک پر از قهوه است.میروم و میروم تا به یک در دیگر میرسم.خودش است.در را باز میکنم و صدای جلو آمدن موج بزرگ به من خوشامد میگوید.اینجا یک دریای اختصاصی است برای من.هیچکس اینجا نیست.آفتابش را من تنظیم میکنم و خودم تصمیم میگیرم ساحلش سنگی باشد یا ماسههای سفید داشته باشد.زیراندازم را تقریبا نزدیک به دریا پهن میکنم و روی آن دراز میکشم.آخ کتابم را نیاوردهام اما عیبی ندارد.میتوانم در این آبیهای بیانتها غرق سکوت و آرامش شوم و کسی نفهمد که اینجا درست توی مغزم یک در به سمت دریا باز میشود.

امی در رویا

مونـولـوگ های بی سـروتـه...

ما را در سایت مونـولـوگ های بی سـروتـه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 92 تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 12:36

صفحه بندی