خرید بک لینک
لئوی عزیزتولدش است و من تبریکم را گفتهام.به من میگوید "قربونت برم مرسی" و ته دلم از این واژههای لوس چفتشدهی کنار یکدیگر ، غنج رفت.بعد تمام روز را آنقدر به این چند کلمه فکر کردم که دیگر هیچ کاری ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین نعمتی تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 12:36

لئوی عزیزیک فایل پر از فیلم و سریال برای شبهایم کنار گذاشتهام.یک عالمه آذوقه ، برای بعدازظهرهای ساکت این روزها برای خودم ذخیره کردهام.برنامههایم کم و بیش تیک میخورند.کمکم عادت کردهام به این روادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین نعمتی تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 12:36

پناهگاه زیرزمینی و تونل مخفی؛همانطور که بعدازظهر آفتابی را با چشمهایی خوابآلود جلوی مبل روبه پنجرهام نشستهام یا بهتر بگویم لم دادهام ، به رویای پناهگاه زیرزمینیای فکر میکردم که در مخفیاش لابدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین نعمتی تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 12:36

لئوی عزیز

من از مردن آدمها هراس زیادی دارم ؛حتا آدمهایی که شاید کمتر دوستشان داشتم.برای زندگی معمولی و تنهاییهایشان گریهام میگیرد.دلم نمیخواهد اینطور بمیرم.من باید ناگهانی و پس از یک خوشحالی عمیق نفسم بند بیاید و بروم.چه جای این حرفهاست حالا؟حالا که دارد باران میبارد، من دلم برای ک که حالش خیلی بد است ، ماتم گرفتهاست.آخر نباید آدم اینطور تنها و غمگین ، زندگی را ترک کند.

امی غمگین

برچسب: نویسنده: نگین نعمتی تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 12:36

لئوی عزیزاز خودم عصبانیم؛ از این امی ضعیفی که میگذارد آدم ها هرچیزی به او بگویند.به چه قیمتی میخواهم تو را از میان این موجودات عجیب پیدا کنم؟چقدر باید اشتباه بروم تا به بن بست بخورم و برگردم؟!لئو ، پسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین نعمتی تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 12:36

لئوی عزیزشهر خلوت و خالی از آدمها را دوست ندارم.آدمها شدهاند بخش جداییناپذیر تعریف این خیابانها.بدون آنها انگار که در جایی خارج از بُعد مکان داری راه میروی.شبیه کتابها شدهایم؛ویروسی که باعث شادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین نعمتی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 3:54

لئوی عزیزچه هوای دلگیری!نمیدانم بهترینکار ، درست در این لحظه از این روز بارانی چیست.اما فکر میکنم خانه نماندن بهتر از این باشد که توی خانه بمانی و درسهای عقبافتادهات را جبران کنی.به آقای جیم هم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین نعمتی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 3:54

لئوی عزیزامروز توانستم اتاقم را تمیز کنم و پناهگاه را به جای بهتری برای آرامش و سپری کردن لحظههایم تبدیل کنم.برای همین با پاتریک یک جشن دونفره گرفتهام.با موزیک فرانسویای که پخش میشود و نور کم اتاقادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین نعمتی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 3:54

لئوی عزیزحالا بعد از سختترین دورهی زندگیام ، میتوانم یک آخیش بلند بگویم؛هرچند که هنوز کار دارد اما باید به اطلاعت برسانم که امروز ، آخرین جلسهی شیمیدرمانی میم بود.باید سپاسگزار باشم که این سختیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین نعمتی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 3:54

لئوی عزیزامروز برای اولین بار گریهی بابا را دیدم.نه بخاطر میم که دارد شیمی درمانی میشود و بیحال یک گوشه افتادهاست ، بلکه بخاطر مادرجون که حالا بیمارستان است.امشب برای بابا تولد گرفتیم و یک ساعت بعادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین نعمتی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 2:59

لئوی عزیزاگر بخواهم بگویم چه چیزی دارد اینقدر اذیتم میکند ، باید بگویم ترس از دست دادن آدمها!مادرجون شنبه توی بیمارستان از دنیا رفت.هرچقدر بخواهم از حسم بگویم ، همهچیز را خراب کردهام. این هفتهی سادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین نعمتی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 2:59

لئوی عزیزهضم کردن اتفاقی که ناخوشایند است ، زمان زیادی میبرد.وقتی زمانش تمام شود آدمیزاد دیگر همان آدم قبل نمیشود.خیلی چیزها تغییر میکند.خیلی تجربهها اضافه میشود.چطور میتوان همان آدم سابق باقی ماادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین نعمتی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 2:59

لئوی عزیزهر روز که میگذرد ، هرلحظهای که سپری میشود ، این امی خام و سرخوش جایش را به یک آدم دیگر میدهد.دارد پوست میاندازد .دارد چیزهایی را تجربه میکند که فکرش را هم نمیکرد .باورش نمیشود ، نه نمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین نعمتی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:52

لئوی عزیزحالم خوب است؛خوب که نه ، یعنی بهترم از دیروزهایی که گذشتند.فقط کمی برنامهی زندگیام بهم ریخته شده.فقط شبها ، آسمان را فراموش میکنم.آنقدر بزرگ شدهام که باورت نمیشود!آنقدر توی آینه از این ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین نعمتی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:52

لئوی عزیزمن همیشه از حمام رفتنهای دم صبح ، آن هم هول هولکی متنفر بودهام.من از گل مژه زدنها و پف کردن چشمهایم ،از دیدن پشتسرهم یک نفر ، از این حالتتهوعهایی که قبل از سفر به سراغم میآید متنقرم.مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین نعمتی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:50

صفحه بندی